سرا پا دل سرا پا گوش با تو
سرا پا دل سرا پا گوش با تو
چراغ کلبه هم خاموش با تو
به صرف عشق و مستی تا دم صبح
تب لب گرمی آغوش با تو!
علی بیانی
۱۱؍۳؍۱۴۰۱
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۱ ساعت ۱۰:۳۳ ق.ظ توسط علی بیانی
|
سرا پا دل سرا پا گوش با تو
چراغ کلبه هم خاموش با تو
به صرف عشق و مستی تا دم صبح
تب لب گرمی آغوش با تو!
علی بیانی
۱۱؍۳؍۱۴۰۱
جهان آیینه شد مهتاب افتاد
زمان لبخند زد در قاب افتاد
به روی فرش قرمز بوسه گل کرد
دهان هر چه مفتی آب افتاد!
علی بیانی
۵؍۳؍۱۴۰۱
تقدیم به نوید محمد زاده و فرشته حسینی
تَرَک خوردی، شکستی، سوختی دل
لباس غم بریدی، دوختی دل
کسی از کار تو سر در نیاورد...
چه از عاشق شدن آموختی دل؟
علی بیانی
۲؍۳؍۱۴۰۱
همینکه یاد کابل میکند دل
جوانه میزند گُل میکند دل
دل است و هیچکارش منطقی نیست
کجا منطق تحمل میکند دل؟!
علی بیانی
۱۴۰۱/۲/۲۸
عبور از نِخوت شب باور توست
وطن مادر نشد، نامادر توست
هزاره، ای همیشه غرق در خون
تو سربازی و مکتب سنگر توست
علی بیانی
۱۴۰۱/۱/۳۱