شب ِ عید است و می چسبد فقط هرمِ بغل ، بانو

بیاور لب ، بیاور هدیه کندوی عسل ، بانو 

 

فراهم کن بساطِ لذّت ِ شب را که می خواهم 

بریزم عشق در جام ات به یک ضرب الاجل ، بانو 

 

شبیه دشت ِ گندم خیز تا از شهوت ِ باران 

 جوانه می زنم امشب در آغوشت ، حمل بانو 

 

لبانت بوس و گردن بوس و بازو بوس و بوس و بوس 

بدون ِ وقفه باید بوسه ها ردّ و بدل ، بانو 

 

پس از چوشیدن ِ لب ها برایت شعر می خوانم

رباعی دوست داری یا دوبیتی یا غزل ، بانو ؟ 

 

علی بیانی 

۱۳۹۴/۴/۲۶ 

منم آن موج ِ سرگردان که در تالاب می رقصد 

جنون آمیز گِرد ِ خوشه ی مهتاب می رقصد 

 

بغل وا می کند با هر طلوع سبز شور انگیز 

گل نیلوفر ِ آبی که در مرداب می رقصد

 

نشسته رو برویم عشق را اندازه می گیرد 

دلم چون ماهی ِ افتاده در قلاّب می رقصد 

 

گرفته در بغل سنجاق موهای بلندش را 

زهی در انتهای خانه با مضراب می رقصد

 

شب است و قصد رفتن می کند اما نمی داند 

دلم چون ماهی ِ افتاده در قلاّب می رقصد

 

علی بیانی 

۱۳۹۴/۴/۲۹