منم آن موج سرگردان که در تالاب می رقصد

شب ِ عید است و می چسبد فقط هرمِ بغل ، بانو

بیاور لب ، بیاور هدیه کندوی عسل ، بانو 

 

فراهم کن بساطِ لذّت ِ شب را که می خواهم 

بریزم عشق در جام ات به یک ضرب الاجل ، بانو 

 

شبیه دشت ِ گندم خیز تا از شهوت ِ باران 

 جوانه می زنم امشب در آغوشت ، حمل بانو 

 

لبانت بوس و گردن بوس و بازو بوس و بوس و بوس 

بدون ِ وقفه باید بوسه ها ردّ و بدل ، بانو 

 

پس از چوشیدن ِ لب ها برایت شعر می خوانم

رباعی دوست داری یا دوبیتی یا غزل ، بانو ؟ 

 

علی بیانی 

۱۳۹۴/۴/۲۶ 

منم آن موج ِ سرگردان که در تالاب می رقصد 

جنون آمیز گِرد ِ خوشه ی مهتاب می رقصد 

 

بغل وا می کند با هر طلوع سبز شور انگیز 

گل نیلوفر ِ آبی که در مرداب می رقصد

 

نشسته رو برویم عشق را اندازه می گیرد 

دلم چون ماهی ِ افتاده در قلاّب می رقصد 

 

گرفته در بغل سنجاق موهای بلندش را 

زهی در انتهای خانه با مضراب می رقصد

 

شب است و قصد رفتن می کند اما نمی داند 

دلم چون ماهی ِ افتاده در قلاّب می رقصد

 

علی بیانی 

۱۳۹۴/۴/۲۹

عاشقی در باور افغانی ما ننگ شد

با تاسف...

 

عاشقانه می نوشتم ، با تاسف جنگ شد

عاشقی در باور ِ افغانی ِ ما ننگ شد

خواستم تا « دوستت دارم» نویسم نا گهان ... 

واژه ها سرباز در خون خفته ای فرهنگ شد

جای نان و جای آب و جای لبخند و غزل ...

سفره های ما پر از درد و کلوخ و سنگ شد

ما تعصب پوش ِ نفرت کیش ِ بد پندار ها ...

بر تن ِ ما جامه ی سبز رفاقت تنگ شد

آنقدر بر طبل ِ نادانی نوا انداختیم 

تا سوار کول ِ ما هر نا کس و الدنگ شد

علی بیانی 

۱۳۹۴/۴/۱۴

شقایق چیده می آید گل اندام

شقایق چیده می آید گل اندام 

وطن خندیده می آید گل اندام

زمستانم و یک فصل انتظارم 

حمل پوشیده می آید گل اندام

علی بیانی 

۱۳۹۴/۴/۱۱

غزل

 

تصور کن اگر یک شب برایم ناز می کردی 

نشسته رو بروی من سخن آغاز می کردی

و من آهسته می گفتم که خیلی دوستت دارم 

تو هم یعنی همین یک جمله را ابراز می کردی

برایت واژه واژه شعر های ناب می خواندم

تو در حسّ ِ بلند ِ شاعرت پرواز می کردی

من از طعم لبانت خوشه خوشه شعر می چیدم 

تو با طرز نگاهت در غزل اعجاز می کردی

و من در شعر می گفتم که اکنون سیب می خواهم 

تو با لبخند تک تک دکمه ها را باز می کردی

۱۳۹۴/۳/۲۰

به نستعلیق ِ پر پیچ و خم ِ مویت قسم بانو 

خیالت می‌وزد هر شب به برگ باورم بانو

چه خوب است این‌که باهم خاطرات مشترک داریم 

اگـرچه سـر نوشت ِ ما جــدا خورده رقم بانو

نمیدانی که امشب با خیالت تا کجا رفتم ...

همانجایی که بوسیدم لبانت را ، تو هم بانو،

بـرای آخـــرین بار ِ کـه بوسیدی مـرا رفــتی 

هنوزش می کنم احساس روی گونه ام بانو

نه شاعر بودم از اول نه اصلن شعر می گفتم 

تو این‌گـونه بهـانه داده ای دست ِ قلـم بانو

1394/1/15

 

پیش آمده تا حال که عاشق شده باشی ؟ 

دیوانـه صـفت حـرف ِ خـلایق شـده باشی ؟

 

هرگز شده بعد از همه ی ِ خـاطره سازی ...

او رفته و تو پشتِ سرش دق شده باشی ؟

 

در کوچه به دنبال ِ قـــدم هـــای ِ مسافر ...

یک ظرف پر از غصه و هق هق شده باشی

 

عــذرا به اسارت بـــرود تا به کــــجا ها ...

تو هم به هــمان قاعده وامق شده باشی

 

یـــک عـــمر فـقط منتظر ِ آمــــدن ِ او ...

تو یـخ زده در کـام ِ دقـایق شـده باشی

 

1393/12/18

 

گـذشت آن سـال ها اما بگو دلدار یادت هست ؟

 قــرارِ بوســه هــای داغ آتشــبار یـادت هست ؟

 

شـبی که نقـره می پاشید و قرصِ ماه کامل بود 

کنـارِ تیـرِ بــرق و ســایه ی دیـوار یادت هست ؟

 

مـن از بـرجستــگی هـــای تنـت بســیار کیفیدم 

تو هـــم از مـن که بردی لذتی بسیار یادت هست ؟

 

به دور ِ گردنم آن شب که دستانـت حمــایل شد 

بـروی کفــــش هـا افتــادن شــلوار یادت هست ؟

 

نبــرد ِ تـن به تـن آغـاز شــد ، از پـا در افتـادم 

در آوردی دمــار از روز گــار ِ یــار یادت هســت؟ 

 

گـــره خورده به گیسوی قشنگ ِ خاطرات ِ من ... 

تنفس های پی در پی پس از آن کار یادت هست ؟

 

علی بیانی 

1393/8/15

ریاض و کابل و تهران بهانه ست

 

مفاعیلن ... مفاعیلن ... فدایت ...

بهای ِ جنبش ِ لب، خنده هایت

به جای ِ شاخه ای گل ، واژه واژه

بفــــرما ! ... شعــــر آوردم بــرایت

 

1394/2/1

 

ریاض و کــابل و تهـران بهانه ست 

هدف چیزی دگر در این میان است

 

پس از تحــلیل ثابت شـــد عــــزیزم 

دو چشمت معضل ِ خاور میانه ست

 

1394/1/11

 

نشد که پا به پای من تو باشی
چه می شد آه! جای من تو باشی ؟

سر راهت خدا را سر بریدم
که تا تنها خدای من تو باشی

علی بیانی

 

1393/12/25

تو پنهان پشت ِ ابری ماه ، بانو

 

نشان ِ چادری این است بانو ...

که جرم ات خیلی سنگین است بانو

 

بپوشان طبق ِ دستور ِ خدایان !!!

دو چشمت آفت ِ دین است بانو 

 

۱۳۹۴/۲/۲۲ 

 

تو شبگردی ، خیابان هست با تو 

سکوت ِ تلخ ِ زندان هست با تو !

 

بخند و گریه کن امشب که شاعر ...

تگرگ و باد و باران هست با تو 

 

۱۳۹۴/۲/۲۴

 

بنام هم زبان ، هم دین و هم کیش

چه بی رحمانه محکم می زند نیش 

 

شرف دارد سگ ولگرد حتی ...

از این آدم نماهایی بد اندیش 

 

۱۳۹۴/۳/۱۴ 

 

چه دلتنگم برایت آه! ... بانو

و دست از دامنت کوتاه، بانو 

 

پلنگ ِ زخمی ِ دامان ِ کوهم ...

تو پنهان پشت ابری ماه ، بانو 

 

۱۳۹۴/۳/۲۹ 

 

تصور کـــن بیابان و مـــن و تو 

شب و یک چتر و باران و من و تو 

 

فقط آغوش ِ من باشد پناهت ... 

بهای بوسه ارزان و من و تو

 

۱۳۹۴/۴/۳ 

 

شب است و ماه و پروین پشت ِ بام ات

شــراب و عشق می ریزد به جام ات

 

خدا در کهکشان ها... زهره ... زهره

نوشتــه با ســر ِ انگـشت نام ات 

 

علی بیانی 

۱۳۹۴/۴/۵